غزلي از کاظم بهمني

 


زمين شناس ِ حقيري تو را رصد مي کرد
به تو ستاره ي خوبم، نگاه ِ بد مي کرد

کنارت اي گل زيبا، شکسته شد کمرم
کسي که محو ِتو مي شد، مرا لگد مي کرد

تو ماه بودي و بوسيدنت نمي داني
چه ساده داشت مرا هم بلند قد مي کرد

بگو به ساحل چشمت که من نرفته چطور
به سمت جاذبه اي تازه جزر و مد مي کرد

؟

چه ديده ها که دلت را به وعده خوش کردند
چه وعده ها که دل من نديده رد مي کرد

کنون کشيده کنار و نشسته در حجله
کسي که راه شما را هميشه سد مي کرد


 



مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

سایت تفریحی و سرگرمی شعر و خاطرات فروشگاه اینترنتی عمومي وکيل اصفهان نمونه ترين استادان کنکور ايران آشنایی با ظروف یکبار مصرف قنادی آموزش قانون جذب و موفقیت pos-in-shiraz سالنامه