ملک الشعراي بهار/ همي نالم به دردا، همي گريم به زارا

همي نالم به دردا، همي گريم به زارا


که ماندم دور و مهجور، من از يار و ديارا


الا اي باد شبگير، ازين شخص زمين‌گير


ببر نام و خبر گير، ز يار نامدارا


چو رفتم از خراسان‌، به دل گشتم هراسان


شدم شخصي دگرسان‌، خروشان و نزارا


به ري در نام راندم‌، حقايق برفشاندم


وليکن دير ماندم‌، شده زين‌روي خوارا


نجستم نام ازين شهر، فزودم وام از اين شهر


نبردم کام ازين شهر، به جز عيش مرارا


بدا محکوم قهرا، درآکنده به زهرا


پليدا شوم شهرا، ضعيفا شهريارا


 




مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

کتاب کمک درسي هيتما seondesign پاسپورت دومينيکا با دومينيکا پارادايس رسانه دل کار طراحي گرافيک مشاوره تلفني حقوقي رايگان پارسين ايکس ويژن ارزدیجیتال مجمع نخبگان و فعالان اجتماعي شهر شيبان