اين سان که شعله خيز بوَد ناله هاي من


 


اين‌سان که شعله‌خيز  بوَد ناله‌هاي من
پُر آتش است سينه? درد‌آشناي من



گر دل‌نشين بوَد سخنانم شگفت نيست
هر دم بلند مي‌شود از دل صداي من


 


آن راز سر به مُهر که داغ دل من است
من دانم و دل من و داند خداي من



دعوت مکن زمانه به جاه و حشم مرا
هرگز بر استخوان ننشيند هماي من



مشاطه? روان من انديشه? نت
دل بي‌غبار آينه? قدنماي من



دايم بزرگ و پاک چو روح فرشته باش
اي آرزو ز توست همين التجاي من


 


«بارق» ز فيض ذوق تکاپو به کوي دوست
برگ گل است آبله در زير پاي من


 




مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

کتاب مارکت توليد پوشاک بچگانه مرجع مقالات رسمي طراحي سايت بهار andym معماری مدرن noridarman ساک لوازم نوزادي مجله متفاوت فارسي سئو